تو با صداي بلندي حرف مي زدي و
من هم با صداي بلندي جوابتو مي دادم.
اينها كارهايي بود كه ما بلد بوديم...
تو عصباني شدي و ظرفهاي بلورين مون رو شكستي
منم با عصبانيت گوشه اي نشستم و سيگاري دود كردم.
اينها هم كارهايي بود كه ما بلد بوديم...
اما تو لباسهاتو توي چمدون مشتركمون جا دادي و
منو هل دادي به كناري و حرفي نزدي و رفتي و ديگه هم بر نگشتي.
اين كاري نبود كه تو بلد بوده باشي ...!
منم همونجا كنار ديوار نشستم و
سيگار ديگه اي دود كردم وآروم و غمگينانه اشكامو پاك كردم.
اينهم كاري نبود كه من بلد بوده باشم ...!
ناجور
1385
وقتی یه شرایط خیلی خاص پیش میاد ما هم خیلی خاص میشیم و کارهایی رو میکنیم که هیچوقت عادت به انجامشونن رو نداشتیم.گاهی برای گذروندن شرایط خاص کارای خاص تر لازمه!
پاسخ دادنحذفسلام فیلم «چهره» برگمان رو داری؟
پاسخ دادنحذفبه سوفیا :
پاسخ دادنحذفاگر منظورت Face to Face 1976 باشه ، آره دارمش .
تأیید میکنم که شعر است
پاسخ دادنحذففریاد میان گامهایمان خلق شد
پاسخ دادنحذفو من و تنهایی و سیگار میان رفتم تو تا ماندن من
آپم رفیق
فدایی داری
سیگار برای لحظه هایی که نمی دانی چه کار باید کنی خوب چیزیست
پاسخ دادنحذفبرای لحظه هایی که می دانی هم!
هر اتفاقی یک اولی دارد؛ بعداز آن است که آن کار را یاد میگیریم. توی این مورد غمانگیز است!
پاسخ دادنحذفسلام ناجور خوب...
پاسخ دادنحذفبعد از خوندن این شعرت، وقتی به پایانش رسیدم و سالِ نوشتارش رو دیدم، به این فکر کردم که اگه امسال این رو مینوشتی، چهگونه تمومش میکردی؟ آیا باز هم بلد نبودی اینکار رو بکنی یا نه چیز دیگهای جایگزین اون میکردی؟... فارغ از اینحرفها، از شعرت خوشم اومد. و فکر میکنم بهترین بخش اون، جاییست که «اما تو لباسهاتو توي چمدون مشتركمون جا دادي و
منو هل دادي به كناري و حرفي نزدي و رفتي و ديگه هم بر نگشتي.
اين كاري نبود كه تو بلد بوده باشي ...!»
آره اگه زحمتی نباشه میخوامش ممنون
پاسخ دادنحذفببین همه یا هیچ ِ مایک لی و آقای هیچکس (ژاکو ون دورمل) رو هم اگه پررویی به حساب نیاد میخوام. بازم ممنون
دوست ناجورم سلام
پاسخ دادنحذفممنون از بودنت و سر زدنت
اين ها را فقط شعرش كردي يا انجامش هم دادي؟
ناجور
پاسخ دادنحذفاین میم احمق فکر میکرد سرویس بلاگفا وبلاگ بروز شده ی تو را هم نشان میدهد
برای همین خیلی وقت بود که خبر نداشت که اصلا شما آپ هم کردید
این پست متفاوت ترین پست از طرف تو بود که ما بسیار دوستش داشتیم و احساسات در آن میدرخشید چو الماس
منو ببخش از اینکه دیر اومدم
حالا با صدای بلند میو میو کن.
(از طرف آقای میم و خیسی گیسوان)