عجب عکسی، فوقالعادهست! درعین حال که با آن تصویری که از شیوا توی ذهنام بود هماهنگ است، وجه تازهای هم از شخصیت این دختر فوقالعاده را نشان میدهد. شادابی و سرزندگی توی این عکس موج میزند و بهشکل معناداری این آدم توی عکس درحال سازندگی است. خیلی خوش سلیقگی کردهای با این انتخاب.
هميشه به شجاعت و روح بزرگي كه شيوا رو چنين ماندگار كرده فكر مي كنم. ممنونم ناجور عزيز كه يادمون مي آري چه انسان هاي بزرگي تو همين شرايط مزخرف به بهترين وجهي انسان مونده اند. ممنون از اينكه ادوارد هوپر رو معرفي كردي. از كجا فهميدي من شيفته نقاشي هستم. خوشحال ميشم روح منم همش تو سفر باشه. اينطوري احساس فضايي بودن كه هميشه بين آدما دارم كمتر ميشه و بين شهرها و مكان ها احساس انسان بودن مي كنم. شاد باشي دوستم
پ.ن: این عکس از شیوا در خانه ی کوچکِ کودکان گرفته شده، در خیابان مولوی. یک خانه ی قدیمیست، که هم دفتر انجمن است، هم کلاس است، هم غذاخوری، و هم -اگر لازم بشود- خانه ی بچه ها. و او دارد دیوارها را سفید میکند.
مي خواستم توي اين پست آخر بنويسم كه تنها كسي كه درست حدس زده مي خوام راجع به چه فيلمي حرف بزنم تو بودي اما روزگار بازياي زيادي درمياره نذاشت بنويسم يه برگ ديگه رو كرد
سلام رضاجانم اخیرا کامنتتات هم تلخ تلخ ان دردم گرفت گفتی مایاکوفسکی اینو گوش کن:
بر جان من نه هیچ تار موی سفید است نه هیچ مه پیرانه من زیبایم بیست و دو ساله تندر صدایم می درد گوش دنیا پس می خرامم ای شما ظریف الظرفا که عشق را با کمانچه می خواهید ای شما خشن الخُشنا که عشق را با طبل و تپانچه می خواهید سوگند حتی یک نفرتان نمی تواند پوستش را چون من شیار اندازد تا نماند بر آن جز رد در ردِ لب و لب ........ابر شلوار پوش سلام رضاجانم اخیرا کامنتتات هم تلخ تلخ ان دردم گرفت گفتی مایاکوفسکی اینو گوش کن:
بر جان من نه هیچ تار موی سفید است نه هیچ مه پیرانه من زیبایم بیست و دو ساله تندر صدایم می درد گوش دنیا پس می خرامم ای شما ظریف الظرفا که عشق را با کمانچه می خواهید ای شما خشن الخُشنا که عشق را با طبل و تپانچه می خواهید سوگند حتی یک نفرتان نمی تواند پوستش را چون من شیار اندازد تا نماند بر آن جز رد در ردِ لب و لب ........ابر شلوار پوش
عجب عکسی، فوقالعادهست! درعین حال که با آن تصویری که از شیوا توی ذهنام بود هماهنگ است، وجه تازهای هم از شخصیت این دختر فوقالعاده را نشان میدهد. شادابی و سرزندگی توی این عکس موج میزند و بهشکل معناداری این آدم توی عکس درحال سازندگی است.
پاسخ دادنحذفخیلی خوش سلیقگی کردهای با این انتخاب.
هميشه به شجاعت و روح بزرگي كه شيوا رو چنين ماندگار كرده فكر مي كنم.
پاسخ دادنحذفممنونم ناجور عزيز كه يادمون مي آري چه انسان هاي بزرگي تو همين شرايط مزخرف به بهترين وجهي انسان مونده اند.
ممنون از اينكه ادوارد هوپر رو معرفي كردي. از كجا فهميدي من شيفته نقاشي هستم. خوشحال ميشم روح منم همش تو سفر باشه. اينطوري احساس فضايي بودن كه هميشه بين آدما دارم كمتر ميشه و بين شهرها و مكان ها احساس انسان بودن مي كنم.
شاد باشي دوستم
به يادش
پاسخ دادنحذفيادشان
يادمان
ياد
هستيم
سلام
رفيق رضا سلام
همه چي از ياد آدم مي ره مگه يادش كه هميشه يادشه
پ.ن:
پاسخ دادنحذفاین عکس از شیوا در خانه ی کوچکِ کودکان گرفته شده، در خیابان مولوی. یک خانه ی قدیمیست، که هم دفتر انجمن است، هم کلاس است، هم غذاخوری، و هم -اگر لازم بشود- خانه ی بچه ها.
و او دارد دیوارها را سفید میکند.
دیوارت سفید دختر! کجایی الان یعنی...
اسطوره استقامن این دختر
پاسخ دادنحذفبانوی بزرگیه
مثل کوه سرشار از قدرت
یاد داشت ِ یاد آوری
پاسخ دادنحذفو این است
پاسخ دادنحذفاندیشه های زیبایتان
داغ بودم هنوز
پاسخ دادنحذفکه همه دوستانم یا رفتن غربت یا رفتند زندان..
کون لق زمین
که باز می چرخد به دور آنچه از قبل می چرخید
غم میون دوتا چشمون قشنگ اش خونه کرده
پاسخ دادنحذفشب تو موهای سیاهش لونه کرده
دو تا چشمون سیاهش
مثل شب های منه....
بی خیال که نارفیقه روزگار...
سلام
سلام
پاسخ دادنحذفپروردگارا
پاسخ دادنحذفگریه مکن.
درست می شود...
خوبی رفیق؟
پاسخ دادنحذفمي خواستم توي اين پست آخر بنويسم كه تنها كسي كه درست حدس زده مي خوام راجع به چه فيلمي حرف بزنم تو بودي اما روزگار بازياي زيادي درمياره
پاسخ دادنحذفنذاشت بنويسم
يه برگ ديگه رو كرد
بیا تا به تو بگویم حجم تو به تنهایی من چه شبیخون گسترده ای وارد کرد
پاسخ دادنحذفو تنهایی من ...
شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد
سلام رضاجانم
پاسخ دادنحذفاخیرا کامنتتات هم تلخ تلخ ان
دردم گرفت
گفتی مایاکوفسکی
اینو گوش کن:
بر جان من نه هیچ تار موی سفید است
نه هیچ مه پیرانه
من زیبایم
بیست و دو ساله
تندر صدایم
می درد
گوش دنیا
پس می خرامم
ای شما
ظریف الظرفا
که عشق را با کمانچه می خواهید
ای شما
خشن الخُشنا
که عشق را
با طبل و تپانچه می خواهید
سوگند حتی یک نفرتان
نمی تواند پوستش را
چون من شیار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در ردِ لب و لب ........ابر شلوار پوش
سلام رضاجانم
اخیرا کامنتتات هم تلخ تلخ ان
دردم گرفت
گفتی مایاکوفسکی
اینو گوش کن:
بر جان من نه هیچ تار موی سفید است
نه هیچ مه پیرانه
من زیبایم
بیست و دو ساله
تندر صدایم
می درد
گوش دنیا
پس می خرامم
ای شما
ظریف الظرفا
که عشق را با کمانچه می خواهید
ای شما
خشن الخُشنا
که عشق را
با طبل و تپانچه می خواهید
سوگند حتی یک نفرتان
نمی تواند پوستش را
چون من شیار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در ردِ لب و لب ........ابر شلوار پوش