۷/۱۹/۱۳۸۹

این است ( 12 )


ویکتور خارا (1932 - 1973) :

مردی که با دستانی شکسته در مقابل ظالمان و دیکتاتورها راست قامت ایستاد و ترانه ی ما پیروز خواهیم شد را خواند

با کلیک بر روی اسم به ویکیپدیا لینک خواهید شد .

۱۹ نظر:

  1. دوستم ناجور سلام
    پس جز اينكه وبلاگ خودت باشه رو درست حدس زدم.
    خيلي باگ خوبي بود.
    ممنون بابت لطفت
    اين مجله عزيز هفت چقدر آدمم تو ضيافت نا تمامش گرد آورد. جاش خيلي خاليه.

    پاسخ دادنحذف
  2. هميشه صحنه مرگش رو مجسم مي كنم. تو رو ياد خرمگس نمي اندازه؟
    هنرمند اينچنيني بودن واقعا سخته.

    پاسخ دادنحذف
  3. به سوفیا :

    عذر می خوام رفیق . تو دقیقا چی رو درست حدس زدی ؟ من متوجه نمی شم .
    بله ، جای خالی هفت و خیلی چیزهای دیگه حس می شه این روزها .
    حق با توئه . مرگ ویکتور خارا وحشتناک بود و. صحنه مرگش بیشتر شبیه نقاشی روی جلد خرمگسه .

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام،عجب آرشیو قوی ای داری.
    بعد اون کتاب زدی تو خط هیچکاک.. (دست ما رو هم بگیر)

    پاسخ دادنحذف
  5. به هادی :

    من در خدمتتونم رفقا .

    پاسخ دادنحذف
  6. مرگ سخت است . مرگ آزاده گان سخت تر!
    اراکده

    پاسخ دادنحذف
  7. صدای اعتراض تو همه ی زبونا یکیه...
    کاش تو اون کنسرت آخر منم بودم...

    پاسخ دادنحذف
  8. نمي شناسم
    يا بهتره بگم نمي شناختم
    الان ديگه مي شناسم
    سلام
    دارم زيرنويس اندري روبلف رو ترجمه مي كنم به زودي مي نويسم درباره ش

    پاسخ دادنحذف
  9. داره به فردا نگاه می کنه

    هی فکر می کردم برای پست قبلی کامنت گذاشتم،یعنی حداقل یه سه بار اومدم و متنشو مزه مزه کردم و عکسشو نگاه،اما حالا فهمیدم اصلا کامنتی نذاشتم.،اینجوری می شه که بعضی وقتا نمی فهمم اتفاقا رو خواب دیدم یا تو بیداری ی ی

    پاسخ دادنحذف
  10. salam baba

    ke arashive ghaviyi dari ?
    dar khedmate rofagha ham hasti?
    barkala
    barkala

    in arshive ghavit too kife doostet ke nist ?
    ha?
    get eshiya
    tez get
    najoore dovom)_(

    پاسخ دادنحذف
  11. به رفیق شاهرخ :

    بی خبرم نذار .

    به ناجور دوم :

    برو آقاجان . برو شما پی زندگیت . برو ببینم بابا . من خودم هم باید برم .

    پاسخ دادنحذف
  12. دوست من ناجور سلام
    چه خوب كه نقاشي دوست داري. منم خيلي دوست دارم و همسرم هم نقاشه.
    نقاشي اول از كاترين جفري
    http://emptyeasel.com/2009/07/15/catherine-jeffrey-painting-in-the-rain/
    و نقاشي دوم از دبوسي
    http://www.kazuya-akimoto.com/blog4/2008/11/gardens-in-the-rain-abstract-s.html

    پاسخ دادنحذف
  13. باز هم سلام ناجور
    حدسي كه پرسيده بودي درباره نويسنده اون بلاگ بود. سريع شناختمش ولي فكر كردم يكي از ناجورها است.
    دوست دارم درباره علايقت تو نقاشي هم بنويسي. شايد اينجوري مجبور شدي با چند تا تصوير رنگي و باحال اينجا رو صفا بدي.

    پاسخ دادنحذف
  14. حامد (شب سينمايي)۲۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۴۳

    دارم ستاره هاي هيچكاكي ات رو مي بينم.

    اين ربه كا قبوله. بيشتر فيلم سلزنيكه تا هيچكاك، چندان تعريفي نيست.

    بيگانگان در ترن فقط دو ستاره؟ به نظرم اون تدوين موازي بازي تنيس و برداشتن فندك مي تونه هر فيلمي رو بلند كنه، چه برسه به بيگانگان در ترن.

    حيف! خبري از چهار ستاره هم نيست. رواني و شمال از شمال غربي به نظر من چهار تايي اند.

    اون دو تاي باقي مانده هم هم نظريم.

    خوب بود ناجور جان مممنون.

    پاسخ دادنحذف
  15. سلام ناجورجان
    لطفا اي ميلت رو چك كن

    پاسخ دادنحذف
  16. میشه بگین کامنتای من کو؟!!!

    پاسخ دادنحذف
  17. حامد (شب سينمايي)۲۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۰

    با تشكر از پاسخ، بگويم كه نمايش فيلم در فرهنگسراي ارسباران بود. البته در باب معنا گرايي هيچكاك من حرف دارم (فكر كنم محتواي فيلم هاي هيچكاك به اندازه فرمش مهم است) و البته فرم ساز بودن اون رو هم قبول دارم. اين اهميت دهي شما به فرم هم كاملا پيداست، چون با توجه به همين فرم و تماتيك است كه جنون ارزش بسياري پيدا مي كند.

    ناجور جان، من بحث هيچكاكي رو خيلي مي پسندم. اميدوارم باز هم از او بنويسيد.

    باز هم متشكرم

    پاسخ دادنحذف
  18. سلام رفیق خوب من! میهمانت میکنم به ضیافت سینما در سینماتوگرافی
    منتظرتم.

    پاسخ دادنحذف