۸/۱۱/۱۳۸۹

ترانه ی اندوهبار فردا



می خوام ترانه ای بخونم

برای فرزندانم

برای ولادیمیر و ژوزف

برای اولگا و کریستین

برای ویرژیل و زهرا

برای امیر برای ترانه

فرزندان افتخاری من

برای شماها ترانه می خونم

ترانه ی فردا رو

فرداهای روشن

فرداهای این دیروزهای تلخ

می خونم براتون به نام پدر

به نام رهبر

به نام اشک

به رنگ خون

می خوام براتون از امروزهای خودم بخونم

از دیروزهای شما

از فرداهایی که نخواهمش دید

فرداهایی که شاید حضور شماها باشه و یاد من

***

کودکانم

من ترسیدم اما ترسو نبودم

نا امید شدم اما مایوس نبودم

جنگیدم اما جنگجو نبودم

خمیده شدم اما بارکش نبودم

خوشگلای من

پدرتون همیشه جنگید

برای شما

برای آزادی

برای خنده

برای امید

برای فردا

برای فرداها

نازنین های من

همیشه دوستتون دارم

هیچ گاه بر سنگ نبشته ی مزارم ننویسید

پدر ما جنگجوی بزدلی بود

که نجنگید و شکست خورد و کپید

تف به قبرش

بضاعت من همین بود .

ناجور

89/8/7

* دقیقا یکسال پیش در چنین روزی بود که به بلاگ اسپات نقل مکان کردیم .

الان یکسال مونه .


۱۲ نظر:

  1. خیلی شعر زیبایی بود اصلایک دور باطلی بود ما هم افتادیم توش...

    پاسخ دادنحذف
  2. کمتر پیش اومده به خوب بودن یک چیز(یک نفر) رضایت بدم! و ناجورها در این زمانه که جنس آدمها به انسانیت شبیه نیست، خوب اند....

    پاسخ دادنحذف
  3. امید و فردا چقدر می تونن از هم دور باشن؟

    پاسخ دادنحذف
  4. بابابزرگ [ناجور] ما همچین چیزی نخواهیم گفت!
    (راستی چندبار خواستهام بپرسم که اینجا را دو نفر اداره میکنند یا...؟)

    پاسخ دادنحذف
  5. به محمدرضا :
    باعث افتخاره . ممنون از تعریفت .

    به الهام :
    بسته به شرایطه . در شرایط فعلی دقیقا به همین دوریه . در حد یه عمر .

    به علیرضا :
    ما اوایل که ناجورها رو تو بلاگفا راه انداختیم دونفر بودیم . اما از همون یکسال پیش که اومدیم بلاگ اسپات فقط من شدم و او ادامه نداد . الان فقط منم . در ضمن ممنون از جواب اون معمات .

    پاسخ دادنحذف
  6. حامد (شب سینمایی)۱۳ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۴

    به امید تداوم وبلاگ نویسی شما

    شعر این دفعه ات متاع نابی بود. اگه بخوام وصفش کنم می گویم براتیکان وار.

    پاسخ دادنحذف
  7. اميدوارم هميشه همينقدر زيبا ، تك و به ياد ماندني بنويسي .
    شعرت بسيار زيبا بود و تلخ.
    دوستش داشتم.
    واقعا فكر نمي كردم اينقدر بيزار باشي از بارون.اينطوريه كه بارون هم حالت رو مي گيره و مريضت مي كنه.
    من با اينكه بارها زير بارون خيس و آب كشيده شدم تا حالا بيمارش نشدم.

    پاسخ دادنحذف
  8. اندوه خاکستری است
    آنکه می میرد،سبز
    سفید،روح انسان است
    آنکه زاده می شود،آبی
    و سیاه،صدای تاریکی است.
    خرما،اما سرخ
    طعم عزا در سینی
    و مویه ، موسیقی تدفین است./

    فردا مال ماست رفیق
    فدایی داری ناجور

    پاسخ دادنحذف
  9. میشیم این گروه خشن سام پکین پا
    دوتا رفیق تا بیخ حروم و فالش و ناجور
    فدایی داری بچه/

    پاسخ دادنحذف
  10. این خیلی آشناست
    انگار توی خواب خوانده باشمش. یا در مصاحبت با یه آدم مهم...
    (قبلاً اینجا دیده بودمش. اما این جوری آشنا نشدیم. مطمئنم.)

    پاسخ دادنحذف
  11. چیز خاصی نمی خوام بگم فقط چون از این پست خوشم اومد خواستم کامنت بذارم...تولدش مبارک!

    پاسخ دادنحذف